ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

11.5.92سالگرد خرید سیسمونی

سلام به گل قشنگم پارسال در تاریخ91.5.11ساعت 4صبح رفتیم شیراز برای خرید سیسمونی تو پارسال 5ماهت بود گل مامان وامسال 1سال از اون موقع میگذره و شکر خدا تو صحیح و سالم پیش مایی
18 مرداد 1392

بالاخره 1مروارید گیرت اومد92.5.8

سلام عسلم وای من فدات شم الهی بالاخره 1دندان دراوردی مبارکت باشه عزیزم وای خیلی منتظر همچین لحظه ای بودم .حالا بگم از کجا فهمیدم نزدیک 1هفته بود که 2 از لثه های جلوییت سفید شده بودن  که منم منتظر و خوشحال تا ببینم کلا کی قراره این 2دندان کوچولوت بیرون بیان تا اینکه دیشب 92.5.8مصادف با شهادت امام علی (ع)که رفته بودیم خونه مامان بابایی که براشون شله زرد نذری آورده بودن که مامان بزرگ رفت اوردش برای ما که بخوریم و منم اومده یکم بتو بدم که دیدم قاشق داره چق چق میکنه وقتی که بهت غذا میدم دست زدم دیدم بله جوجه سارینا یه دندان از 2پایینیاش که سمت راست نیش زده  کلی ذوق کردم کلییییییییییییییییییییی ...
13 مرداد 1392

بالاخره سارینا نشست و من به آرزوم رسیدم

سلام سارینای من عشقم خیلی وقته برات مطلبی از اوضاع و احوالت ننوشتم چون همش درگیر خاستگاری رفتن برای دایی میثم بودیم که تموم شد رفت ولی کم مونده بود زن دایی گیرت بیادا خلاصه این که اتفاقایی افتاد که از همه خوبتر و بهتر این بود که تو تونستی بشینی بدون کمک کسی تقریبا از وقتی وارد 8 ماهگیت شدی من و بابایی کلی باهات تمرین میکردیم تا بتونی بشینی و تو هم کم کم از 15.4.92 تونستی با کمک ما بشینی ولی 2.3روزی که به تنهایی میتونی بشینی و من به آؤزوم رسیدم اگه بدونی از وقتی بدنیا اومدی عاشق دیدن همچین روزی بودم البته چندتا چیز دیگه هم هست مثل اینکه برای اولین بار بگی مامان و بابا و یا کم کم بخای راه بری و نتونی هی بخای وایسی و قدرتش نداشته باشی و هی ...
28 تير 1392

ماه مبارک رمضان92.4.19

دختر گلم امروز همه ی مسلمانها به یه مهمونی بزرگ  و قشنگ دعوت شدن که میزبان این مهمونی خدای بزرگ و این مهمونی تا 1ماه ادامه داره و در خانه خدا به روی همه بازه تا هرکسی دوست داره به این مهمونی بره.امروز ماه مبارک رمضان شروع شد و منم تصمیم گرفتم البته اگه خدا کمک کنه این 30 روز روزه بگیرم پارسال توی همچین ماهی یادش بخیر من باردار بودم چقدر شله زرد و زولبیا بامیه بابایی برام میخرید میاورد  و میگفت بخور بخور تا به سارینا برسه از همون موقع فقط هوای تورو داشت به ظاهر به من میرسید و میگفت بخور بخور که من بخورم بیاد اون داخل برای تو و اگه هم نمیخرید خودم میرفتم میخریدم بابام بگو چقدر شله زرد میاورد وای الان کلی هوس کردم ولی سارینا ...
19 تير 1392

........!

            از آدم ها  بگذر.....!              دلت راگنده تر کن.....!                ناراحت نباش که چرا جاده رفاقت باتو.......!                  همیشه یکطرفه است....!                    مهم نیست اگر همیشه یکطرفه ای....!           ...
13 تير 1392